ایران من
ایران من
ایران من، ای قبلهگاه آرزو
ای روشنای جان من در جستجو
ای سرزمین عشق و ایمان و غرور
ای مهد خورشید و دلیران صبور
از دشت خوزستان تا دامان سهند
از ساحل نیلگون جنوب تا دماوند بلند
هر سنگ تو برای من افسانهایست
هر ذره از خاک تو یک ترانهایست
گاهی هنوز از دور، بوی باران که میرسد
دل بیخبر به سمت کوچههای تو میدود
انگار صدای مادرم از پشت سالها
میخواندم از میان غبار خاطرهها
من عاشق آن کودک بلوچم در کویر
با چشمهای روشن و امیدی بینظیر
من عاشق آن کُرد غیور کوهسار
که میرسد به صبح، پس از شبی دشوار
من عاشق ترک و عرب و فارس و لرم
از نام ایران گرم میگردد شررم
ترکمن، گیلک، تات و لر، مازنی
هر یک ستارهای به شب این میهنی
من از تبار افشارانم، سرفراز
اما وطن ز هر تبار آید فراز
گر ز نادر نامی اندر یادهاست
ایران بزرگتر ز هر نام و صداست
نه تاج میخواهم، نه تخت زرنگار
نه نام قدرت، نه شکوه روزگار
تنها دلم خواهد که این پرچم بماند
بر شانههای باد، همیشه در اهتزاز
تنها دلم خواهد که کودک در وطن
کمتر ببیند اشک و اندوه و محن
ایران من، ای عشق دیرینه من
ای گریههای بیصدای سینه من
تا آخرین نفس، تا آخرین نگاه
تا آخرین قدم در این مسیر و راه
نامِ تو را چو جان خود پاس میدهم
جان گر بخواهی، به تو باز میدهم
زیرا میان این همه نام و نشان
نام تو مانده در دلم جاودان
ایران، تویی غرور من و اعتبار من
جانم فدای وحدت تو، ای دیار من
What's Your Reaction?