ایالات متحده هنوز چنان رفتار می‌کند که گویی فشار را می‌توان با دقت تنظیم کرد و به اطاعت واداشت

تحلیلی انتقادی از تنش آمریکا و ایران؛ نگاهی به انفعال جهانی، توهم کنترل و هزینه انسانی در پس تشدید بحران‌های ژئوپلیتیکی.

Apr 15, 2026 - 01:43
Apr 15, 2026 - 01:46
 0  20
ایالات متحده هنوز چنان رفتار می‌کند که گویی فشار را می‌توان با دقت تنظیم کرد و به اطاعت واداشت

ایالات متحده هنوز چنان رفتار می‌کند که گویی فشار را می‌توان با دقت تنظیم کرد و به اطاعت واداشت. ایران نیز چنان عمل می‌کند که گویی مسئلهٔ کنونی دیگر مربوط به مذاکره نیست، بلکه به بقا مربوط است. و باقیِ نظام بین‌الملل در جایی دیگر ایستاده است؛ نگران، آزرده، اما عمدتاً منفعل. هیچ‌کس به اندازهٔ کافی کاری انجام نمی‌دهد؛ نه آنان که تنش را تشدید می‌کنند، نه آنان که نظاره‌گرند، و نه کسانی که اعلام می‌کنند میانجی‌اند اما هرگز خود را متعهد نمی‌سازند. این یک شکست جمعی است، هرچند سهم‌ها در آن یکسان نیست. و بهای این شکست هم انتزاعی نخواهد بود. این بها خود را در آرامش بازارها، در اعتماد به نهادها، و در فرسایش خاموشِ اعتماد میان دولت‌هایی نشان خواهد داد که زمانی به نوعی نظم هرچند ظاهری باور داشتند. این شکست در زندگی مردمی نیز آشکار خواهد شد که هیچ نقشی در این ماجراها ندارند، اما با این همه بار آن را بر دوش خواهند کشید.

همین بخش است که تحملش دشوار است: عنصر انسانیِ نهفته در زیرِ طرح‌ها و محاسبات. ما از اهرم فشار و بازدارندگی سخن می‌گوییم، اما در زیر این واژه‌ها میلیون‌ها انسان قرار دارند که هر روز با عدم قطعیت از خواب برمی‌خیزند، میلیون‌ها نفری که به نشانه‌هایی گوش می‌سپارند که هنوز معنای آن‌ها را نمی‌دانند، و میلیون‌ها نفری که می‌کوشند تصمیم‌هایی را بفهمند که بسیار بالاتر از آنان گرفته می‌شود. و با این همه، این چرخه همچنان ادامه می‌یابد.

یکی از دشوارترین واقعیت‌ها برای پذیرفتن آن است که تنش‌زدایی یک مسئلهٔ صرفاً فنی نیست؛ بلکه مسئله‌ای سیاسی و روان‌شناختی است. سازوکارهای آن وجود دارند؛ همیشه هم وجود داشته‌اند: کانال‌های ارتباطی، توافق‌های مرحله‌بندی‌شده، امتیازدهی متقابل. هیچ‌یک از این‌ها تازه نیست. آنچه غایب است، خواستِ آن است؛ آمادگی برای عقب‌نشینی، بی‌آنکه آن را شکست جلوه دهند؛ و تواناییِ پذیرفتن محدودیت‌ها، بی‌آنکه آن‌ها را نشانهٔ ترس بدانند. افزون بر این، باید پذیرفت که در چنین مواردی، کنترلْ توهمی بیش نیست.

این همان بخشی است که هیچ‌کس نمی‌خواهد آن را با صدای بلند بر زبان آورد؛ زیرا پرسشی از جنسی دیگر پیش می‌کشد: نه این‌که برای پیروزی چه باید کرد، بلکه این‌که از چه باید دست کشید. و این پرسش در بیشتر اتاق‌هایی که در آن تصمیم‌گیری می‌شود، پرسشی خوشایند نیست. اما باید باشد. زیرا خطر واقعی اکنون این نیست که تشدید تنش ممکن است رخ دهد؛ این امر پیشاپیش ثابت شده است. خطر واقعی آن است که این تشدید به عادت بدل شود؛ این‌که هرگز پایان نپذیرد، نه از آن رو که کارآمد است، بلکه از آن رو که هیچ‌کس شجاعت یا درایتِ لازم برای متوقف ساختن آن را ندارد. اگر چنین شود، این فقط شکستِ راهبرد نخواهد بود؛ بلکه شکستِ مسئولیت خواهد بود

What's Your Reaction?

like

dislike

love

funny

angry

sad

wow